گاهی مشکل ما این نیست که نمیدانیم چه کار کنیم؛ مشکل این است که بخشی از شرایط واقعاً در اختیار ما نیست.
ممکن است درباره آینده، رفتار یک نفر، یک اتفاق گذشته یا شرایطی که نمیتوانیم تغییرش دهیم، مدام فکر کنیم. هرچه بیشتر فکر میکنیم، نهتنها مسئله حل نمیشود، بلکه خستهتر و درماندهتر میشویم.
در چنین شرایطی، اولین قدم این نیست که همهچیز را درست کنیم. باید ببینیم کدام بخش مسئله در کنترل ماست و کدام بخش نیست.
همهچیز قابل کنترل نیست
وقتی با یک مشکل روبهرو میشویم، معمولاً سه وضعیت وجود دارد:
- چیزی که میتوانیم تغییرش دهیم؛ مثل یک تصمیم، یک رفتار یا درخواست کمک.
- چیزی که تا حدی در کنترل ماست؛ مثل واکنش خودمان به رفتار دیگران یا نحوه مدیریت یک موقعیت دشوار.
- و چیزی که فعلاً نمیتوانیم تغییر دهیم؛ اما میتوانیم واکنش خودمان و پیامدهای آن را مدیریت کنیم.
مشکل از جایی شروع میشود که برای بخش سوم، همانقدر انرژی میگذاریم که برای بخش اول.
نگرانی را به یک سؤال مشخص تبدیل کنید
ذهن وقتی با یک مشکل مبهم روبهرو میشود، راحتتر وارد نشخوار فکری میشود. به جای اینکه مدام با خودمان بگوییم «آخرش چه میشود؟» یا «چرا این اتفاق افتاد؟»، بهتر است سؤال را مشخص کنیم:
الان دقیقاً چه مشکلی دارم؟
چه بخشی از آن در اختیار من است؟
امروز چه کاری از دستم برمیآید؟
گاهی پاسخ فقط یک قدم کوچک است. یک تماس، یک تصمیم، جمعآوری اطلاعات، صحبت با فرد مناسب یا حتی مشخص کردن کاری که فعلاً نباید انجام دهیم. همین قدمهای کوچک میتوانند احساس کنترل را دوباره ایجاد کنند.
قرار نیست همه مشکلات را حل کنیم
یکی از اشتباههای رایج این است که موفقیت را با «حل کامل مشکل» برابر بدانیم. اما در بسیاری از موقعیتهای زندگی، هدف واقعبینانهتر این است که آسیب را کمتر کنیم، تصمیم بهتری بگیریم و شرایط را تا جایی که میتوانیم مدیریت کنیم. مثلاً اگر نمیتوانیم رفتار فرد دیگری را تغییر دهیم، شاید بتوانیم برای خودمان مرز مشخصی تعیین کنیم.
اگر درباره آینده مطمئن نیستیم، میتوانیم برای چند روز آینده برنامه داشته باشیم. اگر پاسخی برای یک سؤال نداریم، میتوانیم به جای فکر کردن مداوم، زمان مشخصی برای بررسی آن در نظر بگیریم.
وقتی ذهن مدام برمیگردد
در موقعیتهای دشوار، ذهن ممکن است بارها به همان موضوع برگردد. اما فکر کردن بیشتر همیشه به معنای حل کردن بیشتر نیست.
از خودتان بپرسید:
«این فکری که الان دارم، مرا به یک تصمیم یا اقدام نزدیک میکند یا فقط همان فکر قبلی را تکرار میکند؟»
اگر پاسخ، تکرار است، وقت آن است که از فکر فاصله بگیریم و به یک اقدام کوچک برگردیم.
گاهی حتی یک کار ساده مثل کمی راه رفتن، انجام دادن یک وظیفه عقبافتاده یا صحبت با فردی قابل اعتماد میتواند چرخه فکرهای تکراری را متوقف کند.
یک روش ساده برای روزهای سخت
وقتی احساس درماندگی میکنید، چهار سؤال را از خودتان بپرسید:
- چه چیزی اتفاق افتاده؟
- چه چیزی در کنترل من است؟
- چه چیزی فعلاً در کنترل من نیست؟
- امروز چه قدم کوچکی میتوانم بردارم؟
هدف این سؤالها این نیست که مشکل را کوچک جلوه دهند. هدف این است که ذهن از «هیچ کاری از دستم برنمیآید» به «این بخش را میتوانم مدیریت کنم» حرکت کند. همه مشکلات زندگی راهحل فوری ندارند. بعضی مسائل نیاز به زمان دارند و بعضی حتی ممکن است هرگز کاملاً حل نشوند. اما بین «حل کردن یک مشکل» و «مدیریت کردن آن» تفاوت زیادی وجود دارد.
گاهی آرامتر شدن از جایی شروع میشود که به جای جنگیدن با چیزی که در اختیارمان نیست، انرژیمان را برای همان بخش کوچکی میگذاریم که هنوز میتوانیم تغییرش دهیم نیست.